شاهدان یهوه
درس پنجم
تثلیث
آیا تثلیث یک آموزۀ کتابمقدسی یا بت پرستی است؟
نشریۀ برج دیدبان در مقاله ای تحت عنوان “آیا باید به تثلیث اعتقادداشت؟” میپرسد که اگر کسی کتابمقدس را از ابتدا تا انتها بدون هیچ پیش فرضی مطالعه کند آیا به مفهوم تثیلث میرسد؟ البته که خیر!
سپس ادامه میدهد که “در عوض همۀ محققین در نهایت به یکتاپرستی میرسیدند. عیسی مسیح نیز در یوحنا 3:17 زمانیکه خدا را تنها خدای حقیقی خطاب کرد در واقع داشت به یکتاپرستی تاکید میکرد. پس اگر عیسی مسیح پدر را تنها خدای حقیقی خطاب کرد دیگر خود نمیتوانست همان خدا باشد!”
سازمان برج دیدبان استدلال میکند که عیسی مسیح هرگز مفهوم تثلیث را تعلیم نداد. در کتاب “بگذارید خدا واقعی باشد“ میخوانیم که “تعجبی نیست که چرا عیسی مسیح هرگز به چنین آموزۀ پیچیده و گمراه کننده ای در تعالیم و توضیحاتش اشاره ای نکرد.”
آنگاه نشریۀ فوق سوالی را که بنظر آنها بهترین برگ برندۀ آنها در این چنین مباحثات است مطرح میکند و میپرسد:
“در طی سه روزی که عیسی مسیح در قبر مرده بود دنیا را چه کسی اداره میکرد؟ … اگر عیسی مسیح خدا بود پس وقتی که او مرد خدا هم در قبر مرده بود و این چه فرصت خوبی برای شیطان بود که کنترل تمام اوضاع را بدست بگیرد. اگر عیسی مسیح خدای غیرفانی بود هیچگان نمیتوانست بمیرد. “
استدلال دیگری که سازمان برج دیدبان دارد این است که
“چون خدای ما خدای تشویش یا هرج و مرج نیست (اول قرنتیان 33:14) هرگز کلامش او را طوری معرفی نمیکرد که مردم را دچار تشویش و سردرگمی نماید. اینکه پدر خداست، پسر هم خداست و روح القدس نیز خداست و علاوه بر اینها خدای یکیست به عقل انسان کاملاً غیر منطقی و غیر قابل درک میباشد. پس چون خدا، خدای پریشانی نیست آموزۀ تثلیث نیز نمیتواند تعلیم درستی باشد. عیسی مسیح در یوحنا 22:4 فرمود که “ما آنچه که میشناسیم میپرستیم.” علاوه بر این واژۀ تثلیث حتی یکبار هم در کتابمقدس یافت نمیشود. گویا این واژه بجای اینکه از کلام خدا گرفته شده باشد به آن تحمیل شده است.”
تلاش موسسۀ برج دیدبان همیشه این بوده که آموزۀ تثلیث را اینگونه بد نمایان سازد تا از انکار این تعلیم بتواند خود را در مقابل افراد منطقی، عقلانی بنماید. بعنوان مثال یکی از انتشارات این سازمان در سال 1899 تحت عنوان “مطالعاتی از کتابمقدس“ نوشته شده که:
“آموزۀ سه خدا در یک خدا یکی از تاریک ترین اسرار شیطان در دوران حاکمیت پاپ ها بود که باعث مغشوش کردن افکار مردم جهان و نقشۀ الهی شد”
به هر حال در جاهای دیگر این نشریه اشاره به غیرمنطقی و غیر کتابمقدسی بودن آموزۀ تثلیث دارد.
نشریۀ برج دیدبان پا از این نیز فراتر گذاشته و آموزۀ تثلیث را یک آموزۀ عجیب و غریب دانست:
“وقتی که اعضای کلیسایی از خادمینشان سوال میکنند که چطور ممکن است در ترکیبی سه در یک وجود داشته باشد پاسخ آنها این است که این یک راز میباشد. برخی سعی میکنند که آنرا به یک مثلث یا تصویر یک شخص با سه سر که بر یک گردن است تشبیح کنند. با وجود این آنهائیکه صادقانه در طلب پرستش و خدمت خدای حقیقی هستند برایشان محبت و عبادت چنین خدای پیچیده با یک تصویر عجیب غریب سه سر بسیار سخت و غیر ممکن میآید. همان خادمینی که تعلیم میدهند که خدا انسان را به صورت و شبیح خود آفرید سخن خود را با آموزۀ فوق نقض میکنند چون هیچ کس تا بحال یک انسان سه سر ندیده است.”
در راستای شیطانی دانستن آموزۀ تثلیث، کتاب برج دیدبان تحت عنوان “مصالحه“ در سال 1928 مینویسد.
“هیچ تعلیمی را نمیتوان یافت که به اندازۀ آموزۀ تثلیث اینقدر ترقی کرده باشد. سرچشمۀ آن میتوانست فقط از یک فکرگرفته شده باشد و آن فکر شیطان است.”
کتاب دیگری بنام “ثروت” در سال 1936 نیز مینویسد:
“تثلیث دروغ دیگریست که شیطان برای بدنام کردن نام خدا و دور کردن مردم از خدا توسط شیطان گفته شد.”
علاوه بر شیطانی دانستن منشاء آموزۀ تثلیث برج دیدبان آنرا یک اعتقاد اهیرمنی نیز میداند. برج دیدبان از کتابی تحت عنوان “شیطان پرستی در مسیحیت” نقل قول میکند که “منشاء آموزۀ تثلیث تماماً شیطانیست.” این کتاب استدلال میکند که قرنها پیش از آمدن عیسی مسیح در دوران باستان بابلی ها، مصریها و آشوری ها خدایان سه گانه یا تثلیث وجود داشته. با نقل از ویل دورانت تاریخ نویس مسیحیت بت پرستی را ریشه کن نکرد بلکه آنرا پذیرفت. خدا مولف آموۀ تثلیث نیست. بلکه این آموزه توسط شیطان ابداع و به الهیات مسیحی در دوران اولیۀ کلیسا درج شده است.
آنها معتقدند که آموزۀ تثلیث 300 سال پس از مرگ مسیح به مسیحیت توسط کلیسا اضافه شده است. سازمان برج دیدبان در سال 1990 در مقاله ای تحت عنوان انسان در جستجوی خدا میگود:
“کنستانتین امپراطور روم برای ایجاد وحدت در طی حاکمیتش در سال 325 میلادی در نقیقیه شورایی از اسقفان خود تشکیل داد. در حدود 250 الی 318 اسقف (که در اقلیت بودند) شرکت کردند. پس از مباحثات شدید حاصل این شورا اعتقادنامۀ نیقیه میباشد که به طرفداری از آموزۀ تثلیث میباشد، اما قادر به حل مشکل تعلیمی آن نشد. این مسئله از لحاظ الهیاتی یک پیروزی محسوب شد اما برای کسانیکه اعتقاد کتابمقدسی داشتند یک شکست.”
برج دیدبان اضافه میکند که:
“مسیح و شاگردانش این انحراف را از اعتقاد رسولان کلیسای اولیه قبلاً پیشگویی کرده بودند. آنها به یک ارتداد قبل از بازگشت عیسی مسیح اشاره کردند. براستی که علاوه بر تعلیم شیطانی تثلیث تعالیم دیگری از جمله آتش جهنم، جاودانه بودن روح و بت پرستی نیز به مسیحیت اضافه شد.”
در نهایت سازمان برج دیدبان نتیجه میگیرد که:
برای پرستش خدا بر اساس آنچه خود فرموده باید آموزۀ تثلیث را رد کرد چون با تعالیم انبیا، مسیح و شاگردانش و اعتقاد و آموزه های کلیسای اولیه در تناقض میباشد. حتی با آنچه خدا در کلامش از خود میگوید در تناقض است.
رئوس مطالب
آنچه در این درس خواهیم داشت پاسخ به این سوالات میباشد
- آیا از عدم وجود واژۀ تثلیث در کتابمقدس میتوان نتیجه گرفت که این آموزه غلط است؟
- آیا آیا آموزۀ تثلیث شیطانیست؟
- آیا آموزۀ تثلیث برگرفته از بت پرستان است؟
- آیا آموزۀ تثلیث ایجاد تشویش و پریشانی میکند؟
- آیا در عهدعتیق به مفهوم تثلیث اشاره ای شده است؟
- آیا آموزۀ تثلیث اختراع کنستانین است؟
- آیا آموزۀ تثلیث با تعالیم کلیسای اولیه در تناقض است؟
دلایل کتابمقدسی:
واژۀ تثلیث – آیا یک واژۀ غیر کتابمقدسی است؟
1) آیا عدم وجود واژۀ تثلیث در کتابمقدس این آموزه را رد میکند؟
البته خیر. اگرچه کلمۀ تثلیث در کتابقمدس نیست اما مفهوم آن از کلام استخراج شده است. ککک
به شاهدان یهوه متذکر شوید که واژۀ یهوه نیز در کتابمقدس موجود نیست. کلمۀ یهوه نه در عهدعتیق و نه عهدجدید و هیچ کدام از نوشته های اصلی بزبان یونانی یا عبری کتب کتابمقدس موجود نیست. در اصل کاتبان یهودی حروف صدادار Adonai را به حروف بی صدای YHWH افزودند و واژۀ Jehovah یا یهوه را بدست آوردند. پس باین ترتیب میتوان استدلال کرد که اگر عدم وجود کلمۀ تثلیث بتوان نتیجه گرفت که این آموزه کتابمقدسی نیست پس با همین روش نیز باید از عدم وجود کلمۀ یهوه نیز همین نتیجه را قائل شد.
همین استدلال را در رابطه با واژۀ Theocracy کرد. این کلمه در کتابمقدس نیست. اما از آنجائیکه امپراطور روم و فرعون مصر خود را خدا میدانستند و بر مردم حاکم بودند، حاکمیت آنها نوعی Theocracy به حساب میآمد و این بسیار شباهت به ساختار حاکمیت برج دیدبان دارد. چون برج دیدبان مدعیست که از طرف خدا بر پیروانش حاکمیت دارد پس حاکمیت خود را حاکمیت خدا بر مردم یا Theocracy نامیده اند در صورتیکه این واژه در کلام خدا یافت نمیشود.
حال سوالی که باید از شاهدان یهوه پرسید این است:
|
آیا عدم وجود واژۀ Theocracy در کتابمقدس میتوان نتیجه گرفت که این کلمه یک واژۀ غیر کتابمقدسی است؟ البته پاسخ خیر میباشد. پس باید نتیجه گرفت که عدم وجود واژۀ تثلیث در کتابمقدس نمیتواند دال بر غیر کتابمقدسی بودن آن دانست. |
2) آیا آموزۀ تثلیث شیطانیست؟
آیا هیچ مدرکی وجود دارد تا ثابت کند که آموزۀ تثلیث شیطانیست؟ اول اینکه خیلی مهم است بدانیم خدایان بابلیها و آشوریها مرکب از سه خدای مجزا بود. بعبارتی آنها یکتاپرست نبودند بلکه بت پرستانی بودند که خدایان متعددی را عبادت میکردند و این با آموزۀ تثلیث که معتقد به یک خدای واحد در سه شخصیت میباشد کاملاً مغایر است.
از شاهدان یهوه بپرسید:
| آیا تفاوت بین بت پرستانی که خدایان متعددی را عبادت میکنند با خدای واحدی که مسیحیان تحت عنوان تثیلیث میپرسند تشخیص میدهید؟ |
علاوه بر این چنین عقاید بت پرستی سالها قبل از میلاد از سرزمینهایی که در آن مسیحیت رشد کرد برداشته شده است. بنابراین از لحاظ تاریخی و جغرافیایی احتمال اینکه مسیحیان آموزۀ تثلیث را از بت پرستان گرفته باشند امکانپذیر نیست.
بت پرستان هم اعتقاد داشتند که روزی بر اثر سیل عظیمی انسانهای بیشماری را از بین برد. آنها همچنین معتقد به شخصی مثل مسیح (بنام تموز Tammuz) بودند که مرد و زنده شد. بنابراین اگر شاهدان یهوه از تشابه داستانها آموزۀ تثلیث را رد میکنند از همین روش استدلالی نیز باید نتیجه گرفت که داستان طوفان نوح، شخصیت عیسی مسیح و مرگ و قیام او نیز شیطانیست!
پس به صرف اینکه سالها پیش در افسانه ها شباهتهایی به اعتقادات مسیحی وجود داشته نمیتوان نیتجه گرفت که مسیحیت آموزه هایش را از بت پرستان دزدیده است. در هر صورت شاهدان یا باید بپذیرند که استدلالشان غلط است و یا اگر نپذیرند آنگاه باید قبول کنند که طوفان نوح، شخصیت عیسی مسیح و مرگ و قیام او نیز همه افسانه ای بیش نیستند.
|
سوال؟ آیا میدانستید که بت پرستان در گذشته به یک طوفان عظیمی که انسانهای بسیاری را کشت معتقد بودند، همچنین به شخصی که شباهت زیادی به مسیح داشت بنام تموز که مرد و زنده شد باور داشتند. پس بنظر شما از مطلب فوق میتوان نتیجه گرفت که سرگذشت طوفان نوح، وجود عیسی مسیح و مرگ و قیام او در کتابمقدس افسانه ای بیش نیست؟ |
اول قرنتیان 33:14 – یهوه: خدای تشویش نیست
اول قرنتیان 33:14 خدا، خدای هرج و مرج (یا تشویش) نیست بلکه خدای نظم و آرامش است. (ترجمۀ مژده برای عصر جدید)
آموزۀ برج دیدبان: به گفتۀ شاهدان یهوه چون یهوه خدای اغتشاش نیست منطقی نیست خدایی را که با مفهوم تثلیث یعنی 3 در یک که باعث گیج شدن ما میشود را باور داشت. چون اصلاً مفهوم تثلیث غیرمنطقی و نامفهوم است.
پاسخ کتابمقدسی: استدلال اینکه اگر نمیتوانم بفهمم پس آنرا رد میکنم نتیجه گیری بروش منطقی نیست. در کلام خدا آیات بیشماری وجود دارد که میگویند کارهای خدا از درک آدمی بسیار فاصله دارند.
رومیان 33:11 وه که چه خدای پرجلالی داریم ! حکمت و دانش و ثروت او چه عظیم است ! مشیت و راه های او فوق ادراک ماست!
اشعیا 8:55-9 زیرا خداوند می گوید که افکار من افکار شما نیست و طریق های شما طریق من نی. زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است همچنان طریق های من از طریق های شما و افکار من از افکار شما بلندتر می باشد.
اول قرنتیان 12:13 زیرا که الحال در آینه په بطور معمّا می بینم، لکن آن وقت روبرو؛ الآن جزئی معرفتی دارم، لکن آن وقت خواهم شناخت، چنانکه نیز شناخته شدم.
اینچنین آیات مشخص میسازد که عقل آدمی بسیار محدود است. منطقی است که ذهن محدود ما قادر به درک خدای نامتناهی نخواهد بود. بدیهیست که مخلوق هرگز قادر به درک تمام مسائلی مربوط به خالقش را نخواهد داشت. درست مثل این میماند که یک کودک هرگز تمام سخنان پدرش را درک نخواهد کرد. ما نیز بعنوان فرزندان خدا همه چیز را در مورد پدر آسمانیمان درک نخواهیم کرد.
|
آیا بنظر شما امکان دارد که ما با ذهن محدودمان قادر به درک همه چیز در رابطه با ذات الهی باشیم؟ قاعدتاً پاسخ منفی است اما چنانچه پاسخ مثبت دادند آنگاه ازشان بخواهید که رومیان 33:11، اشعیا 8:55-9 و اول قرنتیان 12:13 را برایتان شرح دهند. |
در هر حال پاسخ به سوالات فوق چه مثبت یا منفی باشد توجه شاهدان یهوه را به بخشی از کتاب “دلایلی از کتابمقدس“ که توسط سازمان برج دیدبان چاپ شده جلب کنید.
تصور اینکه خدا منشاء یا ابتدایی ندارد برای انسان قابل فهم نیست. کتابمقدس در رابطه با ذات الهی خدا چنین میگوید.
مزمور 2:90 قبل از آنکه کوهها به وجود آید و زمین و ربع مسکون را بیافرینی. از ازل تا به ابد تو خدا هستی.
آیا این بنظر شما منطقیست؟ درک کامل آن برای عقل بشری غیر ممکن است. اما این دلیل کافی برای نقض آن نمی باشد. به مثالهای زیر توجه کنید:
- زمان: هیچ کس قادر به تعیین آغاز زمان نیست. واقعیت این است که حتی هنگامیکه زندگی ما پایان میپذیرد اما زمان متوقف نمیشود. اگر چه همه چیز را در مورد زمان درک نمیکنیم اما این باعث نمیشود که آنرا انکار کنیم. در عوض زندگی مان را مطابق با آن تنظیم میکنیم.
- فضا: منجمان تا کنون موفق به تعیین ابتدا یا انتهایی برای فضا نشده اند. در کائنات هر چه بیشتر کاوش میکنند در میابند که هنوز فضای بیشتری برای جستجو باقیست. شواهد بدست آمده را انکار نمیکنند. برخی معتقدند که فضا تا بی نهایت ادامه دارد.
همین مسئله در مورد وجود خدا صادق است.
حال بیائید با تاکید بر نتیجه گیری این مقاله که میگوید “انکار یک مطلب بخاطر عدم درک آن کار منطقی ای نیست” همین قاعده را برای تثلیث استفاده کنید. به این صورت که “انکار تثلیث صرفاً بدلیل درک نکردن آن دلیل منطقی نمیباشد.“.
از شاهدان یهوه بپرسید که:
| با توجه به اینکه در کتاب “دلایلی از کتابمقدس“ نوشته شده که “انکار یک مطلب صرفاً بخاطر عدم درک آن کار منطقی نیست“، آیا میپذیرید که تثلیث را نیز صرفاً بدلیل عدم درک آن نباید انکار نمود؟ |
آنگاه به شرح اول قرنتیان 33:14 در متن اصلی اش بپردازید.
اول قرنتیان 33:14 زیرا که او خدای تشویش نیست بلکه خدای سلامتی، چنانکه در همه کلیساهای مقدّسان.
مشکل کلیسای قرنتس بی نظمی در جلسات کلیسایشان بود. آنها بدون رعایت مواظین روحانی در بکارگیری از عطایای روحانی جلسات کلیسایی را به هرج و مرج و آشوب تبدیل کرده بودند. این عمل در نظر ایمانداران و حتی بی ایمانانی که به آنجا مراجعه میکردند آنقدر زننده بود که پولس در نامۀ خود به آنها مینویسد که :
“خدا هرج و مرج را دوست ندارد بلکه هماهنگی و نظم و ترتیب را” (ترجمۀ تفسیری).
در واقع پولس این آیه را در حل مشکل بی نظمی و ناهماهنگی کلیسا مطرح میکند و نتیجه میگیرد که باید از خدائیکه همه چیز را با نظم و ترتیب آفریده سرمشق بگیرند.
یوحنا 3:17 – یهوه : تنها خدای حقیقیست
یوحنا 3:17 و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحدِ حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسد.
آموزۀ برج دیدبان: شاهدان یهوه به استناد این آیه میگویند که فقط یک خدای حقیقی وجود دارد و آن یهوه میباشد نه عیسی مسیح.
پاسخ کتابمقدسی: واژۀ “خدای واحد حقیقی“ در یوحنا 3:17 برای مقایسۀ بین اختلاف بین خدای پدر با عیسی مسیح نیست بلکه بین خدای پدر و خدایـان دروغین (مقـایسه کنیـد با اول تسـالونیکیـان 9:1 ، اول یوحنا 20:5 ، مکاشفه 7:3 ، دوم قرنتیان 3:15 و اشعیا 16:65). حال سوالی که باید از آنها پرسید این است که:
اول تسالونیکیان 9:1 زیرا خود آنها حُسن استقبالی را که شما از ما به عمل آوردید، بیان می کنند و تعریف می کنند که چگونه شما بُتها را ترک کرده به سوی خداوند بازگشت نمودید تا خدای زنده و حقیقی را خدمت کنید.
|
سوال: مطابق با یوحنا 3:17 چند خدای حقیقی وجود دارد؟ شاهدان یهوه: فقط یک خدای حقیقی وجود دارد سوال: پس آیا شما موافق هستید که خدایان دیگر غیر واقعی میباشند؟ شاهدان یهوه: بله سوال : آیا مطابق با یوحنا 1:1 (ترجمۀ دنیای جدید) آیا مپذیرید که عیسی مسیح یک خداست؟ شاهدان یهوه: بله سوال: به نظر شما عیسی مسیح یک خدای حقیقی یا غیر حقیقی بود؟ شاهدان یهوه: من نمیدانم پاسخ : عیسی مسیح نمیتواند یک خدای غیر حقیقی باشد چون در آنصورت یوحنا بدلیل اینکه او را در یوحنا 1:1 خدا معرفی میکند به تعلیم غلط محکوم میشود. بنابراین عیسی خدای حقیقیست. و از آنجائیکه یهوه نیز خدای حقیقیست پس عیسی همان یهوه است. |
علاوه بر مطالب فوق میخواهم توجه شما را به آیاتی جلب کنم که یهوه را با عیسی مسیح به موازات هم قرار میدهد و یگانگی ذات الهی آنها را آشکار میسازد.
| آیات مشابه یهوه در عهدعتیق و عیسی مسیح در عهدجدید | |
| یهوه در عهدعتیق | عیسی مسیح در عهدجدید |
| زکریا 10:12 (یهوه میگوید) و بر خاندان داود و بر ساکنان اورشلیم روح فیض و تضرّعات را خواهم ریخت و بر من که نیزه زده اند خواهند نگریست. | مکاشفه 7:1 اینک با ابرها می آید و هر چشمی او را خواهد دید و آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امّت های جهان برای وی خواهند نالید. بلی! آمین. |
| یوئیل 32:2 واقع خواهد شد هر که نام خداوند را بخواند نجات یابد زیرا در کوه صهیون و در اورشلیم، چنانکه خداوند گفته است، بقیتّی خواهد بود و در میان باقی ماندگان آنانی که خداوند ایشان را خوانده است. | رومیان 13:10 (در رابطه با مسیح میگوید) زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت. |
| حزقیال 2:43 اینک جلال خدای اسرائیل از طرف مشرق آمد و آواز او مثل صدای آبهای بسیار بود و زمین از جلال او منْور گردید. | مکاشفه 15:1 و پایهاش مانند برنج صیقلی که در کوره تابیده شود، و آواز او مثل صدای آبهای بسیار؛ |
| اشعیا 19:60-20 و بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود. … | مکاشفه 23:21 و شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه آن را روشنایی دهد زیرا که جلال خدا آن را منوّر می سازد و چراغش برّه است. |
| توجه: تمام مشخصاتیکه در این آیات عهدعتیق برای یهوه بکار رفته در عهدجدید برای عیسی مسیح نیز استفاده شده. | |
تثنیه 4:6 و مرقس 29:12 – بزگترین دستور خدا
تثنیه 4:6 اى اسرائیل بشنو، یهوه، خداى ما، یهوه واحد است.
تثنیه 4:6 را در اسرائیل شِما گویند. هر اسرائیلی این اعتراف را روزانه دوبار تکرار میکرد. نکتۀ مهمی که باید در اینجا بدان توجه داشت این است که خدا در طول تاریخ خود را بطور تدریجی آشکار نموده. از آنجائیکه قوم اسرائیل در بین اقوامی زندگی میکرد که خدایان متعدد داشتند، اولین و مهمترین چیزی که باید از خود آشکار میکرد وحدانیت و بینظیر بودن خود بود. برای همین تاکید خدا در عهدعتیق بر یگانگی ذات الهی اش بود. پس او خود را خدای واحد، هستم آنکه هستم، یا در تثنیه 4:6 خدای واحد حقیقی معرفی میکند و این یک شروع در شناخت قوم از خدایشان میباشد. البته این بدان مفهوم نیست که در عهدعتیق هیچ سایه یا اشاره ای به مفهوم تثلیث نمیکند.
متی 16:3-17 – تعمید عیسی مسیح
متی 16:3-17 امّا عیسی چون تعمید یافت، فوراَ از آب برآمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده، بر وی می آید. آنگاه خطابی از آسمان در رسید که «این است پسر حبیب من که از او خشنودم.»
در این واقعۀ تعمید آب خدای پدر از آسمان عیسی مسیح را پسر خود معرفی میکند. واژۀ پسر در اصل یونانی برای دو چیز که از یک جنس یا ذات میباشند استفاده میشود. بنابراین پسر خدا با خدا برابر بود. کلیسای اولیه نیز کاملاً با این واژه آشنایی داشت و شکی نسبت الوهیت پسر خدا نداشت.
ما از کلام خدا میفهمیم که دلیل اینکه یهودیان میخواستند مسیح را مصلوب کنند این بود که او خود را پسر خدا معرفی کرده بود. بعبارتی خود را خدا میدانست و این از لحاظ شریعت خدا کفر محسوب میشد.
یوحنا 7:19 یهودیان بدو جواب دادند که «ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد زیرا خود را پسر خدا ساخته است.»
لاویان 16:24 و هرکه اسم یهوه را کفر گوید هر آینه کشته شود، تمامی جماعت او را البته سنگسار کنند، خواه غریب خواه متوطن چونکه اسم را کفر گفته است کشته شود.
یوحنا 28:20 – ای خدا و خداوند من
یوحنا 28:20 توما در جواب وی گفت: «ای خداوند من و ای خدای من.»
شاگردان بعد از اینکه مسیح زنده را میبینند به توما خبر میدهند اما او حرف آنها را باور نمیکند. عیسی مسیح در اینجا بار دیگر بر شاگردان ظاهر میشود. در این واقعه توما نیز حضور داشت. عیسی مسیح دستان و پهلوی سوراخ شده اش را به او نشان میدهد تا شک او برطرف شود. در پاسخ به این عمل عیسی مسیح توما به خداوندی او معترف شده او را پرستش میکند.
شهادت توما کاملاً آگاهانه و جدی بود. اینکه او مسیح را خداوند خود خطاب میکند مثل گفتن Oh my God نیست. چون در آن زمان یهودیان نام خدا را به باطل نمیبردند. توما درست واژه ای را بکار میبرد که داود در مزمور 23:35 از آن برای خطاب به یهوه استفاده کرد.
مزمور 23:35 خویشتن را برانگیز و برای داد من بیدار شو، ای خدای من و خداوند من، برای دعوی من. ای یهوه خدایم مرا موافق عدل خود داد بده، مبادا بر من شادی نمایند.
اگر شاگردانی که همراه توما بودند خداوندی مسیح را باور نداشتند بدون شک او را بخاطر کفر گویی نهیب میدادند. البته خود عیسی مسیح اولین شخصی بودی که جلوی او را میگرفت. اما او نه تنها این کار را نکرد بلکه او را و تمام کسانی که حتی ندیده به خداوندی او ایمان می آورند را تشویق نمود.
علاوه بر این میبینیم که نویسندۀ انجیل یعنی یوحنای رسول نیز از حکایت این واقعه چنین نتیجه گیری میکند.
یوحنا 31:20 لیکن این قدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده به اسم او حیات یابید.
یوحنا 30:10 – من و پدر یک هستیم
یوحنا 30:10 من و پدر یک هستیم.
پر واضح است که در اینجا عیسی مسیح به یکی بودن ذات الهی اش با خدا سخن میگوید چون در غیر اینصورت یهودیان در آیۀ بعد سنگ بر نمیداشتند که او را بخاطر کفر گویی سنگسار کنند.
یوحنا 33:10 یهودیان در جواب گفتند: «به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمیکنیم، بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میخوانی.»
مکاشفه 8:1 و 13:22 – الف و یا
مکاشفه 8:1 خداوند خدا می گوید: «من الف و یا هستم، خداوند متعال که بود و هست و خواهد آمد.» (ترجمۀ مژده)
مکاشفه 13:22 من الف و یاء و ابتدا و انتها و اول و آخر هستم.»
یوحنا در آیۀ هفت مشخص میکند که منظورش از الف و اول و آخر با “او را که نیزه زنده اند“ یعنی عیسی مسیح میباشد. جالب اینجاست که در آیۀ 8 این مشخصات را نیز به خدا نسبت میدهد. پس اینها نیز آیات دیگری میباشند که حقانیت الوهیت مسیح را ثابت میکنند.
| صفات مطلق خدا در هر سه اقنوم تثلیث | ||
|
1) حاضر مطلق (Omnipresence) پدر : متی 26:19 پسر : متی 18:28 روح القدس: مزمور 7:139 |
2) عالم مطلق (Omnscience) پدر : رومیان 33:11 پسر : متی 4:9 روح القدس: اول قرن 10:2 |
3) قادر مطلق (Omnipotence) پدر : اول پطرس 5:1 پسر : متی 18:28 روح القدس: رومیان 19:15 |
|
4) قدوسیت پدر : مکاشفه 4:15 پسر : اعمال 14:3 روح القدس: یوحنا 7:16-14 |
5) ابدی و ازلیت پدر : مزمور 2:90 پسر : یوحنا 2:1 روح القدس: عبرانیان 14:9 |
6) راستی / حقیقت پدر : یوحنا 28:7 پسر : مکاشفه 7:3 روح القدس: اول یوحنا 6:5 |
|
7) خداوند پدر : رومیان 12:10 پسر : لوقا 11:2 روح القدس: دوم قرنتیان 17:3 |
||
علاوه بر آیات فوق همچنین برای هر کدام از اقنوم تثلیث آیات و مشخصات زیر ا نیز بکار گرفته شده است.
ابدی (رومیان 26:6 و مکاشفه 13:22 و عبرانیان 14:9) قادر مطلق (پیدایش 1:17 و مکاشفه 8:1 و رومیان 19:15) و قدرتمند (ارمیا 17:32 و عبرانیان 3:1 و لوقا 35:1)
متی 19:28 – نام پدر، پسر و روح القدس
متی 19:28 پس رفته، همه امّت ها را شاگرد سازید و ایشان را به اسمِ اب و ابن و روح القدس تعمید دهید.
کتابمقدس: همانگونه که مشاهده میکنید عیسی مسیح در این آیه لغت “اسم“ را بصورت مفرد بکار میبرد. این مسئله نشان میدهد که او اشاره به یک خدا دارد (البته در اصل یونانی نیز این مسئله صادق است). بنابراین آنچه از این آیه میتوان دریافت این حقیقت است که سه شخص پدر، پسر و روح القدس تحت یک نام و یک ذات وجود دارند.
علاوه بر عهدجدید در عهدعتیق هم آیاتی هستند که به تثلیث اشاره دارند مثلاً: در پیدایش 26:1 در هنگام خلقت انسان میخوانیم که:
آیاتِ برگزیده از عهدعتیق که اشاره به مفهوم تثلیث میکنند
مکاشفه 26:1 و خدا گفت: «آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامى زمین و همه حشراتى که بر زمین مى خزند، حکومت نماید.»
همچنین انسان پس از اینکه از فرمان خدا سرپیچی کرد خدا در پیدایش 22:3 میگوید:
پیدایش 22:3 و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکى از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را درازکند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.»
کمی بعد در همین کتاب باز شاهدیم که خدا به دلیل شرارتی که انسان در بابل بر علیه او انجام میدهد زبان آنها را تغییر میدهد. جالب اینجاست که خدا در این قسمت نیز برای اشاره به خود از ضمیر شخصی جمع استفاده میکند.
پیدایش 7:11 پس زبان آنها را تغییر خواهیم داد تا سخن یکدیگر را نفهمند.
سالها بعد اشعیای نبی در معبد رویایی میبیند که خدا در آن خدا به او ماموریتی میدهد.
اشعیا 8:6 آنگاه آواز خداوند را شنیدم که می گفت: «که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک مرا بفرست.»
برخی آیات در کلام خدا هستند که دو واژۀ “خدا (الوهیم)“ و “خداوند (یهوه)“ را به تفکیک بکار برده اند. البته هردو خدا میباشند و با توجه به مکاشفه خدا در عهدجدید این آیات اشاراتی به تثلیث میباشند.
مزمور 1:110 یهوه به خداوند من گفت: «به دست راست من بنشین تا دشمنانت را پای انداز تو سازم.»
متی 41:22-46 و چون فریسیان جمع بودند، عیسی از ایشان پرسیده، گفت: « درباره مسیح چه گمان می برید؟ او پسر کیست؟ » بدو گفتند: « پسر داود.» ایشان را گفت: « پس چطور داود در روح، او را خداوند می خواند؟ چنانچه می گوید: ” خداوند به خداوند من گفت، به دست راست من بنشین تا دشمنان تو را پای انداز تو سازم.” پس هرگاه داود او را خداوند می خواند، چگونه پسرش می باشد؟» و هیچ کس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه کسی از آن روز دیگر جرأت سؤال کردن از او نمود.
ملاکی 1:3اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت؛ و خداوندی که شما طالب او می باشید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسول عهدی که شما از او مسرور می باشید. هان او می آید! قول یهوه صبایوت این است
اشعیا 16:48 به من نزدیک شده، این را بشنوید. از ابتدا در خفا تکلّم ننمودم و از زمانی که این واقع شد من در آنجا هستم و الآن خداوند یهوه مرا و روح خود را فرستاده است.
با توجه به شناختی که خدا از خود در عهدجدید بما میدهد کاملاً روشن است که این آیات و آیات بسیار دیگری که نظیر اینها میباشند به تثلیث اشاره میکنند.
آیا آموزۀ تثلیث اختراع کنستانین است؟
آموزۀ تثلیث نتیجۀ اندیشۀ کلیسا در تجربه اش از مسیح است. مقصود از کلیسا در وهلۀ اول شاگردان نخستین مسیح، کلیسای اولیه و نویسندگان عهدجدید است. سپس پدران کلیسا در پنج قرن نخست حائز کمال اهمیت اند، زیرا نقشی تعیین کننده در شکل گیری آموزۀ تثلیث داشته اند.
کلیسا طی چند قرن نخست میلادی کوشید تجربۀ خود از مسیح را به کمک مفاهیم و اندیشه هایی از عهدعتیق، دیانت یهود و فلسفۀ یونان به میراث یافته بود، تبیین و تفسیر کند. نتیجۀ این تلاش پی گیر، شکل گیری آموزۀ تثلیث است.
بعنوان مثال ژوستین شهید (Justin Martyr) که در سال 165 میلادی به شهادت رسید بخش بزرگی از تفکرات خود را صرف اثبات الوهیت مسیح کرد. او تلاش کرد تا نشان دهد که پذیرفتن الوهیت مسیح با اعتقاد به یگانگی خدا در تضاد نیست. ترتولیان (Tertullian) که در سال 220 میلادی وفات یافت نه تنها الاهیدان بلکه زبانشناس و حقوقدان نیز بود. او نخستین کسی بود که از واژۀ “شخص“ در اشاره به پدر، پسر و روح القدس سود جست. همچنین برای نخستین بار واژۀ “تثلیث“ را برای خدا بکار برد. همچنین اولین کسی بود که از فرمول “یک جوهر در سه شخص” برای توضیح تثلیث بهره جست. آتاناسیوس (Athanasius) که در سال 373 میلادی وفات یافت در مقابل با بدعت آریوس، در شورای نیقیه بع دفاع از همذات بودن پسر با پدر homoousious برخاست. او تاکید داشت که خدا ذاتاً وجودی ارتباطی و مُوَلد است. او همچنین تاکید دارد که انکار وجود ازلی پسر به معنای انکار پدر بودن ازلی خداست. مطالعۀ آثار و تحقیقات اندیشمندان بزرگ مسیحی در سده های اول نیاز به وقت و حوصلۀ بسیار زیادی است. آنچه نقل شد اشارۀ اجمالی بر فقط چند مورد از این اندیشمندان بزرگ بود.
بنابراین تثلیث هیچگاه ساخته پرداختۀ یک شخص خاص نبوده و نیست. اگوستین که در سال 430 میلادی وفات یافت هفده سال به نوشتن کتاب معروفش بنام “تثلیث“ مشغول بود و در نوشته های دیگرش نیز به این آموزۀ مهم اشارات زیادی داشت.
آیا آموزۀ تثلیث با تعالیم کلیسای اولیه در تناقض است؟
تجربۀ کلیسا از مسیح طیف وسیع و گوناگونی از تجربیات مختلف را شامل میشود: مثلاً مشاهدۀ معجرات عیسی، گوش فرا دادن به تعالیم و مشاهدۀ چگونگی مرگ او، روبرو شدن با عیسای زنده پس از قیامش از مردگان، و تجربۀ حضور و قدرت دگرگون کننده و نجاتبخش مسیح زنده تا به امروز. همانطور که قبلاً هم اشاره شد بر مبنای همین تجربه بود که آموزۀ تثلیث شکل گرفت. بنابراین به هیچ عنوان نمیتوان این آموزه را مغایر یا متناقض با تعالیم عیسی مسیح یا رسولان او دانست.
تثلیث در ایمان و زندگی مسیحی
از آنجائیکه خدا شخص است و شخص بودن بنا به تعریف، به معنای برقراری رابطۀ شخصی با اشخاص دیگر است. بنابراین، اگر در ذات خدا تثلیثی از سه شخص متمایز وجود نمیداشت تا از ازل در رابطۀ شخصی با هم بسر برند، در این صورت، خدا محتاج خلق موجودات شخصیتمند دیگر میشد تا بتواند با آنها ارتباط شخصی برقرار کرده، به قوا و قابلیتهای شخصی خود فعلیت و واقعیت ببخشد.
همین موضوع دربارۀ محبت بودن خدا صادق است. محبت نمیتواند بدون وجود رابطه محبت آمیز میان اشخاص متمایز وجود داشته باشد. بنابراین در تثلیث، وجود متمایز سه شخص که از ازل با هم رابطۀ محبت آمیز داشتند خدا را نسبت به محبت کردن بی نیاز میکند. پس اگر خدا انسان را با محبت خود می آفریند و سپس نجات میبخشد این اعمال را بخاطر فیضش انجام میدهد نه نیازش.
آموزۀ تثلیث نه تنها با درک آفرینش و محبت خدا رابطۀ منطقی و ناگسستنی دارد بلکه مبنای شخصیتمندی انسان و روابط اجتماعی و معنوی او میباشد. آموزۀ تثلیث همچنین الگو و رهنمود کاملی از پرستش مسیحی است برای ما میباشد. دعاهای ما نیز در اتحاد با پسر از طریق روح القدس به پدر انجام میگردد.

