الهیات مسیحی (درس 20)

انسان شناسی(5)

سقوط انسان (3): محسوب شدن گناه و نتایج آن برای نسل های بعدی

مقدمه

این سومین قسمت از موضوع سقوط انسان هست که امروز با هم مطالعه می کنیم. در دروس گذشته زمینه، منشا و نتایج فوری سقوط انسان را بطور مفصل مطالعه کردیم. در رابطه با سقوط انسان، ابتدا به مطالعۀ تعریف قانون یا شریعت خدا پرداختیم و رابطۀ انسان با آن را مورد بررسی قرار دادیم. در این رابطه نتیجه گرفتیم که آدم و حوا شخصاً تصمیم گرفتند که از حکم یا فرمان خدا سرپیچی کنند. بعبارتی عصیان آنها علیه خدا با ارادۀ کاملاً آزاد انجام شد. سپس به مطالعۀ منشا گناه پرداختیم و گفتیم که منشاء گناه از تمایل قلبی و ترجیح دادن تمایلات شخصی به خواست و تمایل خدا یا بعبارتی، مقدم داشتن و مهم دانستن خود بجای خدا، بود. در آخر به موضوع نتایج فوری گناه آدم و حوا پرداختیم و گفتیم که گناه اولیه فقط به اخراج آدم و حوا از باغ عدن منتج نشد بلکه  بر رابطۀ آنها با خدا، با ذات آنها، بر بدنهایشان و در نهایت بر محیط زیست آنها، تاثیر گذاشت.

حالا امروز میخواهیم محسوب شدن گناه و نتایج آن برای نسل های بعدی رو مورد بررسی قرار بدیم. پس توجه شما رو به رئوس مطالب جلب میکنم.

رئوس مطالب

مطالعۀ امروز ما در دو بخش انجام خواهد شد.

در بخش اول ابتدا موضوع همگانی بودن گناه را مطالعه خواهیم کرد.

سپس در بخش دوم، به مطلب محسوب شدن گناه به نسلهای بعدی خواهیم پرداخت که طی آن شش فرضیه را مطالعه خواهیم کرد، که از این قرارند.

1) فرضیۀ پلاگیوس (The Pelagian Theory)

2) فرضیۀ آرمنیوس (The Arminian Theory)

3) فرضیۀ محسوب شدن غیر مستقیم (The Theory of Mediate Imputation)

4) فرضیۀ واقع گرایانه(The Realistic Theory)

5) فرضیۀ نمایندگی (The Federal Theory)

6) فرضیۀ شخصیت گروهی(The Corporate Personality Theory)

پس توجه شما رو به مطالعۀ اولین بخش یعنی موضوع همگانی بودن گناه یا (Universality of Sin)  جلب میکنم.

 

 

بخش اول همگانی بودن گناه(Universality of Sin)

اول از هر چیز باید بدانیم که گناه هم عمل و هم یک اصل بشمار میآید، هم تقصیر و هم  فساد میباشد. وقتی به اطراف  خود نگاه می کنیم، متوجه می شویم که گناه یک مشکل همگانی است. تاریخ این حقیقت را تائید می کند، چون در تمام فرهنگ های جهان در رابطه با گناه، با موضوعاتی نظیر قربانی ها و کاهنانان برخورد میکنیم. هر انسانی می داند که نه فقط خودش در مورد اصول اخلاقی قاصر بوده بلکه همه به همین وضع دچار هستند. گفته هایی نظیر: انسان جایز الخطاست، یا بشر ناقص است، نشان می دهد که گناه همگانی است. ما مسیحیان به تجربه دریافته ایم که هر انسانی قبل از ایمان آوردن به خدا میداند که گناهکار است و اگر شخص نجات نیافته ای چنین احساسی نداشته باشد، علت آن سنگدلی او است.

کتاب مقدس بطور صریح همگانی بودن گناه را روشن می سازد. در این رابطه به چند آیه اشاره میکنم که به وضوح نمایانگر همگانی بودن گناه میباشند.

اول پادشاهان 46:8 انسانی نیست که گناه نکند.

مزمور 2:143 زنده ای نیست که به حضور تو عادل شمرده شود.

امثال 9:20 کیست که تواند گوید: دل خود را طاهر ساختم و از گناه خویش پاک شدم؟

جامعه 20:7 زیرا مرد عادلی در دنیا نیست که نیکویی  ورزد و هیچ خطا ننماید.

رومیان 10:3و12 کسی عادل نیست یکی هم نی … نیکوکاری نیست یکی هم نی.

رومیان 19:3 تا هر دهانی بسته شود و تمام عالم زیر قصاص خدا آیند.

رومیان 23:3 زیرا همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر می باشند.

غلاطیان 22:3 کتاب همه چیز را زیر گناه بست.

یعقوب 2:3 زیرا همگی ما بسیار می لغزیم.

اول یوحنا 8:1  اگر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه میکنیم و راستی در ما نیست.

همگانی بودن گناه از این حقیقت هم روشن میشود که محکومیت الهی بر روی تمام کسانیکه مسیح را نپذیرفتنده اند باقی می باشد. کلام خدا در رابطه با محکومیت الهی بر تمام کسانیکه مسیح را نپذیرفتند چنین میگوید:

یوحنا 18:3 و 36 هرکس به او ایمان بیاورد محکوم نمی‌شود امّا کسی که به او ایمان نیاورد در محکومیّت باقی می‌ماند، زیرا به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده است. … آن کسی که به پسر ایمان بیاورد حیات جاودان دارد؛ امّا کسی که از پسر اطاعت نکند حیات را نخواهد دید، بلکه همیشه مورد غضب خدا خواهد بود. (ترجمۀ مژده)

اول یوحنا 12:5و 19 پس‌ روشن‌ است‌ که‌ هرکس‌ مسیح‌ را دارد، به‌ این‌ حیات‌ نیز دسترسی‌ دارد؛ اما هر که‌ مسیح‌ را ندارد، از این‌ حیات‌ بی‌بهره‌ خواهد ماند. … می‌دانیم‌ که‌ ما فرزندان‌ خدا هستیم‌ و بقیه‌ مردم‌ دنیا، تحت‌ قدرت‌ و سلطه‌ شیطان‌ قرار دارند. (ترجمۀ تفسیری)

همچنین همگانی گناه را میتوان از اینکه  همه به کفاره و تولد جدید و توبه احتیاج دارند، فهمید.

یوحنا 3:3و5و16 عیسی پاسخ داد: «یقین بدان تا شخص از نو تولّد نیابد نمی‌تواند پادشاهی خدا را ببیند.» … عیسی پاسخ داد «یقین بدان که هیچ‌کس نمی‌تواند به پادشاهی خدا وارد شود مگر آنکه از آب و روح تولّد یابد. … زیرا خدا جهانیان را آن‌قدر محبّت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هرکه به او ایمان بیاورد هلاک نگردد، بلکه صاحب حیات جاودان شود. (ترجمۀ مژده)

یوحنا 50:6 امّا من درباره نانی صحبت می‌کنم که از آسمان نازل شده است و اگر کسی از آن بخورد هرگز نمی‌میرد.

اعمال 12:4 در هیچ‌کس دیگر، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا به وسیله آن نجات یابیم.» (ترجمۀ مژده)

حال با علم به اینکه میدانیم گناه همگانی است، ممکن است برای بعضی این سوال پیش بیاید که چرا خدا در کتاب مقدس افرادی را عادل یا نیکو خطاب کرده است.

در پاسخ باید بدانیم که وقتی کتاب مقدس عده ای را خوب یا عادل میخواند، مقصودش خوبی نسبی هست. کلام خدا در این رابطه چنین میگوید:

متی 12:9و13 عیسی در جواب ایشان گفت : « افراد سالم احتیاج به پزشک ندارند، بلکه بیماران به پزشک نیاز دارند.» سپس اضافه کرد: «بروید، کمی در مورد این آیه  فکر کنید که می فرماید: “من از شما هدیه و قربانی نمی خواهم ، بلکه دلسوزی و ترحم می خواهم.” رسالت من در این دنیا این است که گناهکاران را بسوی خدا بازگردانم، نه آنانی را که گمان می کنند عادل و مقدسند

رومیان 14:2-15 هرگاه غیریهودیان که دارای شریعت موسی نیستند، احکام شریعت را طبیعتاً انجام می‌دهند، معلوم است که شریعت آنان خودشانند. با وجود اینکه شریعتِ کتبی ندارند، رفتارشان نشان می‌دهد که مقرّرات شریعت در قلبهایشان نوشته شده و وجدانهای ایشان نیز درستی این را تأیید می‌کند. زیرا افکارشان یا آنها را متّهم می‌کند و یا از آنها دفاع می‌نماید.

این عمومیت گناه، فقط محدود به اعمال گناه آلود انسان نیست، بلکه شامل ذات گناه آلود او هم هست.

کتاب مقدس روشن میکنه که سرچشمه اعمال و تمایلات گناه آلود عبارت از ذات فاسد انسانی است.

لوقا 43:6-45 هیچ درخت نیکو میوه بد بار نمی‌آورد و نه درخت بد، میوه نیکو آورد. زیرا که هر درخت از میوه‌اش شناخته می‌شود. از خار انجیر را نمی‌یابند و از بوته، انگور را نمی‌چینند. آدم نیکو از خزینه خوب دل خود، چیز نیکو برمی‌آورد و شخص شریر از خزینه بد دل خویش، چیز بد بیرون می‌آورد. زیرا که از زیادتی دل زبان سخن می‌گوید.

متی 34:12 ای افعی‌زادگان، چگونه می‌توانید سخن نیکو گفت و حال آنکه بد هستید زیرا که زبان از زیادتی دل سخن می‌گوید.

از کلام خدا میفهمیم که تمام مردم ذاتاً فرزندان معصیت هستند. مجازات گناه یعنی مرگ شامل تمام کسانی هم که شخصاً و عمداً گناه نکرده اند می شود.

افسسیان 2:2 که در آنها قبل، رفتار می‌کردید برحسب دوره این جهان، بر وفق رئیس قدرت هوا، یعنی آن روحی که الحال در فرزندان معصیت عمل می‌کند.

رومیان 12:5-14 گناه به وسیله یک انسان به جهان وارد شد و این گناه، مرگ را به همراه آورد. در نتیجه، چون همه گناه کردند مرگ همه را دربر گرفت. قبل از شریعت گناه در جهان وجود داشت؛ امّا چون شریعتی در بین نبود، گناه به حساب آدمیان گذاشته نمی‌شد. با وجود این باز هم مرگ بر انسانهایی که از زمان «آدم» تا زمان موسی زندگی می‌کردند، حاکم بود حتّی بر آنانی که مانند «آدم»، از فرمان خدا سرپیچی نکرده بودند. آدم نمونه آن کسی است، که قرار بود بیاید. (ترجمۀ مژده)

پس میتونیم نتیجه بگیریم که دارا بودن ذات نفسانی و گناه آلود در میان تمام مردم عمومیت دارد.

حال به بررسی دومین مورد از بحث امروز یعنی محسوب شدن گناه و نتایج آن برای نسل های بعدی میپردازیم.

بخش دوم محسوب شدن گناه برای نسل های بعدی (The Imputation of Sin)

سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که علت اینکه همه مردم گناهکارند چیست. این وضعیت همگانی بودن گناه باید دارای علتی همگانی نیز باشد.

کتاب مقدس تعلیم می دهد که گناه آدم و حوا باعث گناهکار شدن تمام نسل های بعدی شده.

رومیان 19:5 و چنانکه بسیاری در نتیجه بی‌اطاعتی یک نفر، گناهکار گشتند، به همان طریق، بسیاری هم در نتیجه اطاعت یک نفر، کاملاً نیک محسوب خواهند شد. (ترجمۀ مژده)

سوال دیگری که معمولاً در این رابطه مطرح میشود این است که:

چطور می توانیم مسئول ذات فاسدی که خودمان شخصاً و عمداً به وجود نیاورده ایم باشیم؟

و چطور خدا میتواند به طور عادلانه ای گناه آدم را به حساب نسل های بعدی بگذارد؟

در پاسخ به اینگونه سوالات فرضیه های متعددی وجود دارد که به مطالعۀ چند تای آن می پردازیم.

اولین فرضیه، فرضیۀ پلاگیوس یا The Pelagian Theory  نام داره.

1 فرضیۀ پلاگیوس(The Pelagian Theory)

پلاگیوس یک روحانی انگلیسی بود که در حدود 370 میلادی متولد شد. او در سال 409 عقاید خود را در روم بیان داشت ولی عقاید وی در سال 418 در شورای کارتاژ محکوم گردید. طبق فرضیه پلاگیوس، گناه آدم فقط در خودش تاثیر داشت و روح هر انسانی مستقیماً توسط خدا خلق می شود و بدون گناه است و از تمایلات فاسد آزاد می باشد و می تواند مانند آدم از خدا اطاعت نماید.

طبق این فرضیه خدا فقط گناهانی را به حساب انسان میگذارد که انسان آنها را شخصاً و عمداً انجام داده باشد و تنها تاثیر گناه آدم بر نسل های بعدی، این است که او سرمشق بدی بود. انسان می تواند هم به وسیلۀ شریعت و هم به وسیلۀ انجیل نجات یابد. مرگ بدنی فقط انجام یک قانون اولیه است.

از دیدگاه پلاگیوس، مفهوم آیۀ رومیان 12:5 که میفرماید.

رومیان 12:5 گناه به وسیله یک انسان به جهان وارد شد و این گناه، مرگ را به همراه آورد. در نتیجه، چون همه گناه کردند مرگ همه را دربر گرفت.

این است که:

همه بوسیلۀ انجام گناه مانند آدم به مرگ ابدی محکوم شدند.

 طبق این فرضیه، انسان تا وقتی شخصاً گناه نکرده است در وضع خوبی قرار دارد.

در جواب میگوییم که این فرضیه با اصول کتاب مقدس مطابقت ندارد و در هیچ اعتقادنامۀ کلیسایی تائید نشده است.

کتاب مقدس صریحاً تعلیم می دهد:

که تمام انسان ها ذات گناه آلود را به ارث بده اند. علاوه بر رومیان 12:5 که قرائت شد آیاتی دیگری هم این مسئله رو تائید میکنند: بعنوان مثال:

ایوب 14:15 «انسان‌ چیست‌ که‌ پاک‌ باشد، و مولود زن‌ که‌ عادل‌ شمرده‌ شود؟

مزمور 5:51 من‌ از بدو تولد گناهکار بوده‌ام‌، بلی‌، از لحظه‌ای‌ که‌ نطفه‌ من‌ در رحم‌ مادرم‌ بسته‌ شد آلوده‌ به‌ گناه‌ بوده‌ام‌. (ترجمۀ تفسیری)

افسسیان 3:2 همه ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی می‌کردیم و هوسهای جسمانی و افکار خود را به عمل می‌آوردیم و طبعاً فرزندان غضب بودیم، چنانکه دیگران.

تمام مردم به مجرد اینکه درک اخلاقی پیدا میکنند به اعمال گناه آلود خود پی می برند.

مزمور 3:58 شریران از رَحِم منحرف هستند، از شکم مادر دروغ گفته، گمراه می‌شوند.

هیچ کس به وسیلۀ اعمال نجات نمی یابد.

مزمور 2:143 زنده‌ای نیست که به حضور تو عادل شمرده شود.

اعمال 39:13 به وسیله او هر که ایمان آورد، عادل شمرده می‌شود، از هر چیزی که به شریعت موسی نتوانستید عادل شمرده شوید.

رومیان 20:3 از آنجا که به اعمال شریعت هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد، چونکه از شریعت دانستن گناه است.

غلاطیان 16:2 هیچ‌کس از اعمال شریعت عادل شمرده نمی‌شود، بلکه به ایمان به عیسی مسیح، ما هم به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح و نه از اعمال شریعت عادل شمرده شویم، زیرا که از اعمال شریعت هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد.

از آیاتی که مطالعه کردیم میفهمیم که ارتداد انسان مستقیماً به علت گناه آدم است. گذشته از این، پلاگیوس (Pelagian) به غلط تصور میکرد که ارادۀ انسان فقط توانایی تخطی کردن است، در حالیکه اراده، مصم بودن برای رسیدن به یک هدف نیز هست. وی همچنین به غلط تصور می کرد که شریعت فقط شامل اعمال مثبت است و هر روحی مستقیماً توسط خدا خلق شده و غیر از رابطۀ فردی، هیچ رابطه ای با قوانین اخلاقی ندارد.

فرضیۀ دومی که میخوام بهش اشاره کنم، فرضیۀ آرمنیوس هست.

 

2 فرضیۀ آرمنیوس(The Arminian Theory)

 

آرمنیوس (Arminius) (1560 تا 1609) در هلند استاد الهیات بود. عقاید او شبیه پلاگیوس (Pelagian) است. عقاید او مورد قبول کلیسای یونان و کلیسای متدیست و سایر پیروانش هست.

آرمنیوس معتقدِ، که انسان بیمار هست. بر اثر خطای آدم، مردم ذاتاً از عدالت اولیه محروم هستند و بدون کمک الهی نمی توانند عادل شوند. از آنجائیکه این عدم توانایی، عمدی نیست بلکه مربوط به بدن و فکر می باشد، خدا به منظور رعایت عدالت در موقعی که انسان درک اخلاقی پیدا می کند قدرت مخصوص روح القدس را به او عطا می فرماید تا تاثیر فسادِ ارثی را از بین ببرد.

در نتیجه اطاعت از خدا در صورتی که انسان با روح القدس همکاری نماید، امکان پذیر میگردد. این کاری است که مردم قادر به انجام آن هستند.

به نظر آرمنیوس تمایل شریرانه در انسان را میتوان گناه خواند، ولی مستلزم خطا یا مجازات نیست. او همچنین معتقد است که بشریت نباید به خاطر گناه آدم، خطاکار محسوب شود. تنها وقتی انسان، دانسته و به طور عمدی به این تمایلات شریرانه تسلیم می شود خدا آنها را گناهکار محسوب میکند.

از دیدگاه آرمنیوس، مفهوم آیۀ رومیان 12:5 که میفرماید:

رومیان 12:5 گناه به وسیله یک انسان به جهان وارد شد و این گناه، مرگ را به همراه آورد. در نتیجه، چون همه گناه کردند مرگ همه را دربر گرفت.

این است که:

همه به وسیلۀ انجام اعمال گناه آلود در نتایج گناه آدم شرکت می کنند و ذات گناه آلود خود را می پذیرند.

در جواب این فرضیه میگوییم که طبق کتاب مقدس بشر در آدم گناه کرد و به همین دلیل قبل از اینکه شخصاً مرتکب گناه شود گناهکار است و ذات گناه آلود انسان نتیجۀ گناه او در آدم می باشد. خدا مجبور نیست که قدرت مخصوص روح القدس را به همه عطا کند تا در کار نجات همکاری نمایند. انسان طبیعتاً در موقعی که درک اخلاقی پیدا می کند به تمایلات ذاتی شریرانه خود پی نمی برد. توانایی انسان، تعیین کنندۀ میزان وظایف او نیست، و مرگ بدن بدون دلیل نمی باشد، بلکه مجازات عادلانه گناه است. در حال حاضر در الهیات مسیحی، مکتب های جدیدی به وجود آمده که از پاک دینی قدیمی سرچشمه می گیرد و شباهت کامل به عقاید آرمنیوس دارد. به عقیدۀ این مکتب ها انسان فقط برای کارهایی که انجام میدهد مسئولیت دارد و هر چند تمام انسانها تمایل به گناه را به ارث می برند و به محض

اینکه درک اخلاقی پیدا میکنند مرتکب گناه میگردند، این عدم توانایی به خودی خود گناه محسوب نمی شود. چون این مکتب ها شباهت زیادی به عقاید آرمنیوس دارند به آنها هم همان ایرادهایی وارد است که ذکر کردیم.

با این گفته به بررسی سومین فرضیه که فرضیۀ محسوب شدن غیر مستقیم نام داره میپردازیم.

 

3- فرضیۀ محسوب شدن  غیر مستقیم(The Theory of Mediate Imputation)

 

پیروان این فرضیه قبول دارند که تمام انسانها از نظر بدنی و اخلاقی فاسد به دنیا می آیند و این فساد خود گناه و سرچشمۀ تمام اعمال گناه آلود است. فساد بدنی به وسیلۀ تولد طبیعی از آدم حاصل می گردد. این فساد طبیعی تنها چیزی است که خدا برای انسان محسوب می نماید، ولی مجازات گناه آدم نیست بلکه نتیجۀ آن هست. بعبارت دیگر گناه آدم به طور غیر مستقیم و نه مستقیم به نسل های بعدی محسوب می  گردد. این فرضیه، فساد را علت محسوب شدن، و نه محسوب شدن را علت فساد می شمارد.

از دیدگاه این فرضیه، مفهوم آیۀ رومیان 12:5 که میفرماید.

رومیان 12:5 گناه به وسیله یک انسان به جهان وارد شد و این گناه، مرگ را به همراه آورد. در نتیجه، چون همه گناه کردند مرگ همه را دربر گرفت.

این است که:

همه گناه کردند زیرا ذات گناه آلود دارند.

در جواب این فرضیه میتوان به دلایل زیادی اشاره کرد. کتاب مقدس تعلیم می دهد که علت فاسد بودن ما این است که در گناه آدم شرکت داشته ایم. فساد، تقصیر خودمان است و تصادفی نیست. فساد نتیجۀ گناه و نه گناه نتیجۀ فساد است. بعلاوه این فرضیه مقایسه بین آدم و مسیح را از بین میبرد. گناه آدم به حساب ما منظور گردید همانطوری که عدالت مسیح به حساب ما محسوب شد. مضافاً اینکه،  فرضیۀ محسوب شدن غیر مستقیم، عقیده اینکه شخصی میتوان بطور عادلانه بجای شخص دیگری مجازات شود را رد میکند.

در اینجا به مطالعۀ فرضیۀ واقع گرایانه میرسیم.

 

4 فرضیۀ واقع گرایانه(The Realistic Theory)

 

طبق این فرضیه، نژاد انسانی در موقع ارتکاب گناه آدم، طبیعتاً و واقعاً در آدم وجود داشت. بوسیلۀ این گناه اولیه، انسان فاسد و خطاکار شد و این حالت به نسل های بعدی انتقال یافت. تمام فرزندان آدم بطور غیر شخصی و غیرعمدی در این گناه اولیه شرکت داشتند. بدین طریق چون انسان از نظر تعداد، واحد بود، ذات مشترک و غیرفردی او مرتکب این گناه اولیه گردید. تمام مردم شریک گناه آدم بودند. بدین طریق گناه بطور عادلانه محسوب میگردد و انسان بطور عادلانه محکوم میشود زیرا در گناه شرکت داشت.

 

هر چند این فرضیه در مورد محسوب شدن گناه بیشتر از فرضیه های قبلی به کتاب مقدس نزدیک است، ولی ایرادهایی بر آن وارد می باشد.

آیا میتوان انسان را برای گناهی که با درک و عمد انجام نداده است مقصر دانست؟

آیا انسان قبل از آنکه وجود داشته باشد میتواند عمل کند؟

بعلاوه اگر انسان بعلت شرکت در گناه اولیۀ آدم مقصر است، آیا برای گناهان بعدی آدم هم گناهکار هست؟

آیا مسیح هم، که دارای ذات انسانی هم بود، در این خطا شرکت داشت؟

آیا این فرضیه مقایسه ای را که بین آدم و مسیح وجود دارد از بین نمیبرد؟

در مورد این فرضیه میتوان گفت که اگر محکومیت و مرگ ما به این علت است که از نظر ارثی فاسد و گناهکار هستیم به همان نحو عادل شدن ما هم باید به وسیلۀ قدوسیت ارثی باشد. ولی می دانیم که عادل شدن ما به وسیلۀ عدالت عیسی مسیح است.

حال به پنجمین فرضیه در رابطه با محسوب شدن گناه آدم به نسلهای بعدی تحت عنواون فرضیۀ نمایندگی مرسیم.

 

5 فرضیۀ نمایندگی(The Federal Theory)

 

طبق این فرضیه آدم نمایندۀ نژاد انسانی است و به همین دلیل گناه او به حساب تمام انسانها گذارده می شود. وقتی آدم گناه کرد نمایندۀ تمام انسانها بود. خدا تقصیر گناه اولیه را به حساب تمام نژاد بشر منظور نمود. همانطوری که به علت عدم اطاعت آدم همۀ ما گناهکار محسوب شدیم، بخاطر عدالت مسیح، عادل شمرده می شویم (رومیان 19:5). پیروان این فرضیه معتقدند که آدم با خدا عهد اعمال منعقد نمود، و این کار را به نمایندگی تمام نسل بشر انجام داد. ولی در کتاب پیدایش از این عهد اعمال ذکری به میان نیامده است. طبق این فرضیه آدم رئیس و نمایندۀ تمام بشر است و گناه او به حساب نسل های بعدی منظور می گردد ولی طبق این فرضیۀ واقع گرایانه، نژاد بشر عملاً در گناه آدم همکاری داشت.

ایرادهای متعددی بر این فرضیه وارد شده است که از این قرارند:

آیا انسان میتواند مسئول شکستن پیمانی باشد که در انعقاد آن هیچ نقشی نداشته است؟

ممکن است انسان به علت گناه شخص دیگری در زحمت بیفتد ولی آیا ممکن است شخصی بجای شخص دیگری گناهکار شناخته شود؟

بعلاوه مقایسۀ بین آدم و مسیح در این فرضیه بطور کامل وجود ندارد زیرا ممکن است یک شخص بوسیلۀ اطاعت خود باعث نجات دیگران شود ولی یک نفر نمی تواند بجای دیگران نافرمانی کند و باعث نابودی آنها گردد.

بعبارت دیگر می توان به وسیلۀ رنج و زحمت، گناه شخص دیگری را کفاره کرد، ولی نمیتوان بجای او مرتکب گناه شد.

شخص بی کناه را نمیتوان بدون دلیل گناهکار و مقصر دانست.

هر دو فرضیۀ واقع گرایانه و نمایندگی دارای مشکلات لاینحلی هستند، ولی در عین حال بعضی از مشکلات را حل می نمایند.

شاید بهتر باشد که از فرضیه ای که حد وسط بین این دو باشد پیروی نماییم.

حال به ششمین و آخرین فرضیه یعنی فرضیۀ شخصیت گروهی در مورد محسوب شدن گناه آدم به نسلهای بعدی، میپردازیم.

6 فرضیۀ شخصیت گروهی(The Corporate Personality Theory)

 

در این فرضیه رابطۀ نزدیک فرد با گروهی که به آن تعلق دارد مورد تاکید قرار گرفته است.

هر فردی می تواند بعنوان نمایندۀ گروه خود عمل نماید.

در این مورد نمونه هایی در عهدعتیق وجود دارد.

بعنوان مثال:

در جریان تسخیر سرزمین موعود خدا در یوشع 2:6 به یوشع که فرماندۀ جنگی اسرائیل بود چنین میگوید:

یوشع 2:6 خداوند به‌ یوشع‌ فرمود: «من‌ شهر اریحا را با پادشاه‌ و سربازانش‌ به‌ تو تسلیم‌ می‌کنم‌.

در قبال این پیروزی خدا شرطی گذاشته شده که در یوشع 17:6-19 آمده:

یوشع 17:6-19 این‌ شهر با هر چه‌ که‌ در آن‌ است‌ وقف خداوند می‌باشد، … مواظب‌ باشید که‌ چیزی‌ را به‌ غنیمت‌ نبرید، چون‌ همه چیز‌ وقف خداوند می‌باشد‌. اگر چیزی‌ برای‌ خود بردارید قوم‌ اسرائیل‌ را به‌ مصیبت‌ و نابودی‌ دچار خواهید کرد. تمام اشیای ساخته شده از طلا، نقره، برنز و یا آهن، به عنوان صدقه برای خداوند، در خزانه نگه داشته شوند.» (ترجمۀ مژده)

اما درست پس از پیروزی عظیمی که خدا نصیب قوم اسرائیل کرد در باب بعدی چنین میخوانیم که یک نفر بنام عخان از این فرمان سرپیچی میکنه.

یوشع 1:7 اما بنی‌اسرائیل‌ مرتکب‌ گناه‌ شدند. گر چه‌ خداوند دستور فرموده‌ بود که‌ چیزی‌ را از شهر به‌ غنیمت‌ نبرند، ولی‌ آنها از این‌ دستور سرپیچی‌ کردند. عخان‌ (پسر کرمی‌، نوه‌ زبدی‌ و نواده‌ زارح‌ از قبیله‌ یهودا) از اموالی‌ که‌ وقف خداوند‌ شده‌ بود برای‌ خود به‌ غنیمت‌ گرفت‌ و خداوند بخاطر این‌ عمل‌ بر تمام‌ قوم‌ اسرائیل‌ غضبناک‌ شد.

همانطور که خوانده شد سرپیچی یک نفر باعث آلوده شدن قوم بنی اسرائیل شد.

مثال دیگر از کتاب مقدس اینکه، در عهدعتیق، نام خانوادگی  از اهمیت بسیاری والایی برخوردار بود و فرزند می توانست باعث احترام یا بی احترامی نام خانواده بشود، در نتیجه نام می توانست برای همیشه از روی شخص محو بشه.

در اول سموئیل باب 24 میخوانیم که داود از کشتن شائول پادشاه وقت اسرائیل صرف نظر میکند و با فروتنی حرف دلش را به او میزند. در پاسخ شاول نیز به او چنین میگوید:

اول سموئیل 20:24-21 حال مطمئنم که تو پادشاه اسرائیل خواهی شد و حکومت خود را تثبیت خواهی کرد. به خداوند قسم بخور که وقتی به پادشاهی رسیدی, خاندان مرا از بین نبری و بگذاری اسم من باقی بماند.»

علاوه بر این موارد، از نظر مذهبی یا اخلاقی بعنوان واحد فردی، اصولاً نه از واژۀ من ، بلکه از واژۀ ما که واحد گروهی است، استفاده می شد. بعنوان مثال:

 

مزمور 9:79 ای خدا، ای نجات‌دهنده ما، به خاطر جلال نام خود ما را یاری فرما و ما را نجات ده و بخاطر نام خود گناهان ما را بیامرز.

فرضیۀ شخصیت گروهی، محسوب شدن گناه را بطور گروهی مورد بحث قرار میدهد. بعبارتی، واحد اخلاقی، نه فرد، بلکه جامعه بود.

در نتیجه پولس در رومیان 12:5 که می فرماید:

رومیان 12:5 گناه به وسیله یک انسان به جهان وارد شد و این گناه، مرگ را به همراه آورد. در نتیجه، چون همه گناه کردند مرگ همه را دربر گرفت.

او نمی خواهد مشکل فلسفی را که در فرضیه های واقع گرایانه و نمایندگی، وجود دارد حل کند بلکه از عقیده به اتحاد قوم که در میان عبرانیان وجود داشت استفاده می کند.

به نظر پولس در میان مرگ و خطا، رابطه و اتحادی غیرقابل انکار وجود دارد. در عین حال هیچ گاه کوشش نمی کند این اتحاد را به فرضیه ای تبدیل نماید.

البته فرضیۀ شخیصت گروهی هم دارای اشکالاتی است.

این فرضیه مانند فرضیۀ نمایندگی برای محسوب شدن گناه، دلیلی ارائه نمی دهد و مانند فرضیۀ واقع گرایانه شرکت در گناه به طور غیرعمدی و بدون درک را می پذیرد.

معهذا نکات مثبتِ هر دو فرضیۀ فوق الذکر در فرضیۀ شخصیت گروهی وجود دارند.

نتیجه اینکه، وقتی پولس به آدم و مسیح نگاه میکند موضوع گروه را در نظر دارد ولی مقصودش حل فلسفی مسئله نیست.

بین دو فرضیۀ واقع گرایانه و فرضیۀ نمایندگی، استدلالات رد و بدل می شود و عده ای پیرو حد وسط هستند. حتی عده ای پیشنهاد می کنند که مقایسه بین محسوب شدن گناه و محسوب شدن عدالت را نباید برابر دانست زیرا محسوب شدن عدالت یک امر قانونی است، درحالی که عدم اطاعت آدم، امری شخصی و ذاتی میباشد. ممم

ولی حقیقت این است که بر اساس تعالیم کتاب مقدس، بوسیلۀ عدم اطاعت آدم همه گناهکار شدیم و به وسیلۀ اطاعت مسیح تمام ایمانداران به او عادل شدند.

کتاب مقدس بطور کامل روشن نمی سازد که این امر چگونه انجام شد ولی صحت آنرا اعلام میدارد.

عنوان مطالعۀ آینده ما که آخرین درس از مبحث انسان شناسی و پنجمین بخش از موضوع سقوط انسان است رو تحت عنوان ماهیت گناه و نتایج نهایی آن با هم مطالعه خواهیم کرد.